شروعی از جنس بهار
اینجا طبقه چهارم با پنجره بزرگ رو به شهر و گلدان های سبز کنارش و عطر ته چین نهار ، روز به روز دلگرمترم میکند به ادامه دادن
چه روزهایی گذشتن تا به این نقطه رسیدم ، چه روزهایی گذشتن تا دوباره جرات نوشتن گرفتم انهم کجا؟ اینجا ... اینجا ک نامش اخرین بهانه زیستنم است ...
هرکاری کردم بیشتر از این نتونستم بنویسم ...
دلخوشیه قشنگ بهاریم بعده بابایی ، دونه سیبم عاشقتم تا ابد ....
یادم بمونه : بهت میگم بگو الله اکبر میگی ا ب ر
واین اوج لذت مادر بودنه ....
باز لحظه های غم انگیزه ...