شروعی از جنس بهار

بعداز مدت ها قلم بدست وارد گنجینه خاطراتم شده ام کمی گیج و سردرگمم کمی دور تراز خودم ایستاده ام و روزهای در گذر باد را نگاه میکنم ، اینجا ، طبقه چهارم جاییکه تمام ترمه و کاشی های اصفهان زیر پای 25 سالگیم افتاده است ، من  نگاهم به ماه شب چهارده میخ کوب است ....

اینجا طبقه چهارم با پنجره بزرگ رو به شهر و گلدان های سبز کنارش و عطر ته چین نهار ، روز به روز دلگرمترم میکند به ادامه دادن 

چه روزهایی گذشتن تا به این نقطه رسیدم ، چه روزهایی گذشتن تا دوباره جرات نوشتن گرفتم انهم کجا؟ اینجا ... اینجا ک نامش اخرین بهانه زیستنم است ...

هرکاری کردم بیشتر از این نتونستم بنویسم ...

دلخوشیه قشنگ بهاریم بعده بابایی ، دونه سیبم عاشقتم تا ابد ....

یادم بمونه : بهت میگم بگو الله اکبر میگی ا ب ر 

واین اوج لذت مادر بودنه ....

بهمن ماهی منی تا ابد ...

بعده اینهمه وقت دلم هوای بودن کسی رو کرده که همه کسم بود ....

 

عشق يعنی توی دوست داشتنی...

عشق وقتی همرنگ باد ميشه که : بگی خانومم وقتی موهات چتری ميريزه

رو  چشمات ميشی عين اين زن خارجيه که عکساش هست ولی توخيلی خوشگلترميشيا...

عشق وقتی مثه ستاره هاس که : از خواب بيدار بشی و دلت هوس

کنه بوسم کنی ...

عشق وقتی خدا رو هم آروم ميکنه که : قصدت باشه برا روز زن گل و

مانتو سفيد بخری برام ولی پول نداشته باشى و چقد

شيرينه که بهش فکر کردی ....

عشق وقتی رنگش مهتاب وار ميشه که : زنگ بزنی بهم و من

هنوزم که هنوزه همون خانومیه روز اول باشم برات ...

عشق وقتی زلال مثل دریاچه است که : بگی خانومم چند وقته

ديگه يادت رفته تو جمله هات از کلمه 

اوچيک "کوچک خودمان" استفاده کنیا ...

من اوچيک گفتناتو دوس دارما، حالا برام بگو! 

منم شيطون بشمو بگم : من يه اوچيکی اصلا دوست ندارم! تو هم فشارم بدی و

بدی و بگى : الهی من قربون ديبی خودم برم که برعکس حرف ميزنه ...

عشق وقتی هم صدای باروون ميشه که : صدآت بزنم مهديا

و تو بوسه باروونم کنی ..

عشق وقتی آسمونيه : که از شرکت بيای بين کارت با اونهمه مسافت

که يک ساعت پيشم باشی   بعد بری ... 

 

تنهايی

اينکه فقط ميخوام من باشم و تو باشی چيزه عجيبی نيست 

چون تو شريکه تک تک لحظه های تنهاييمى و اين برای تنهایی

قشنگ ترین فاجعه است .... 

خدامن و قربونش کنه

بين خواب و بيدارى بودم که گرمی صورتت نشست رو لپم و صدای بوسه شيرينت

شد ، قشنگترين لالايی شبم ... ولی به همين جا که رضايت نميدي و از بالشت خوشگل

جدام ميکنی که بشينم رو به روت ، و حالا اين نفسیه بنده است که برام ميخونه :

"خدا من و قربونش کنه ؛ ايشاا- ايشاا-" اسيره دو چشمونش کنه " بجای ايشاا-

يه مکث کوتاه ميای و ميگى " باروونی اسير کرده ...کرده ديگه چی ميخوای"

خدا جونم شکرت که با تمام تخليا و شيرينيا بازم سايه پر مهرت رو زندگيمه و

 

 

عيدی قشنگ دوستام

فرزانه عزيزم ، ياس قشنگم ، مونای مهربونم ، مرضيه جونم

بهشتی شدن قدم هاتون مبارک

نرگسم الهی خوشبخت باشی گلم 

رز نازم خوده امام رضا بشه ضامن زندگيت و عاشفانه هات

زری جان ، الهی دلت پربشه از حباب های ماندگار عاشقی

باهار خوشگلم ، الهی که تمام فصلای امسالت پراز طراوت بهاری باشه

عروس آبان مهربونم ، الهی همونی بشه دلت انتظارشو داره

سوگندم الهی آيه عشق خدا امسال برات قشنگ امضا بشه

بهارم آرامشت ابدی باشه کنار سايه سبزعشقت

کنار آشنايی گلم ، باروون نعمت و عشق و اميد سيراب کنه دل مهربونت رو

نفراول ، الهی عاشقانه هات هزار برابر بشه 

سيمرغم الهی که دل مهربونت پربشه از نگاه پرلطف خدا 

گلى نازم الهی که امسال سال رسيدن به آرزوهای قشنگت باشه

مريم جان الهی که سايه سلامتی زود بشينه رو عاشقانه هات

امسال سال بغل گرفتن وروجکت باشه

 

تحويل سال من تک تک نفس هاته.

تحويل شدم امسال با دستای گرمه گره خوردم ميون انگشتات...

امسال عجب سال قشنگی شد وقتی نگاهتم برای دل من ميخنده ...

سال 94 ساله رسيدن به آرزوهای قشنگته ...

سال 94 ساله مهربون تر شدنته و نصف شب بيرون رفتنامونه . صبح 

زود آش خريدنامونه ، خندهامونه ، سحر خيز شدنامونه ...

عيدی گرفتن از تو قشنگترين حس غرور داشتنه من شد...

 

 

سالگرد هم نفسی باتو

چهارشنبه آخرسال من تبرک شد با سالگرد همخونه شدن من و تویه عاشق ... با دیدن عکست رو صفحه گوشی و شنیدن صدات دلم هری ریخت پایین وقتی بازم صدام زدی : عروس خانم زنگ زدم بگم سه ساله پیش این موقع داشتی تو آرایشگاه نهار میخوردیا ... از حال اون لحظه ام بگم فقط شگرخدا رو گفتم و با تمام وجودم نازشو خریدم بین اون همه آدم... آخرشب با اون همه خستگی وقتی پاگذاشتم تو خونه ، با دیدن گلای رو اپن ، دلم به لطافت و نرمی همون گلا شد ، با ذوق وصف نشدنی بوسه باروونش کردم و با اجازه گرفتن بدو رفتم هدیه ام که خاطرات سه سال پیش بود رو آردم ... انقد شیرین از سلیقه ام تعریف کرد و با خانومم گفتناش مستم کرد که دلم خواست فداش بشم ... با چشمای خسته ات بازم بخاطر دل من لباس خوشگلات و پوشیدی و کلی بهم افتخار دادی که باهات عکس بندازم ، بعدم آغوش گرمت و بی دغدغه خوابیدن ... یاد پارسال افتادم که بازم خسته از کار برگشتی همزمان با باز کردن در شیشه ای ، چراغا رفتن رو به خاموشی و صدای آهنگ بود که فضا رو پر کرد. میون ولوله دلم ، قلب سفید بزرگی خودنمایی میکرد که وسط سالن با پارچه ساخته بودمش و چاشنیش سو ، سوی زدن شمعای دورش و دسته گل وسط قلب و بادکنکای بخش شده کف سالن بود ... و مهمترین جز موجود ، چهره تو بود که تو اون نور کم دلربایی میکرد ، وقتی اومدی سمتم ، سرم رو گرفتی تو آغوش و باصدای فین مماغ خوش فرمت بود که فهمیدم دلت و عاشق تر از قبل کردم و این شد که بشه اونشب بهترین شب عمرم ... و یا شاید یاد سال قبلترش افتادم که با اولین کیک ساخته دست خودم و با ی شاخه گل و هدیه ات غافلگیرت کردم و بوسه های تو بود که دلم رو میبرد پیش خدا .... و یا شاید پر کشیدم به شب رویایی زندگیم و لباس سفید قشنگ عروسم و تاح و رقص و ..... وای ...خدای مهربونم شکر

روزای بد

اينکه حال روزهايمان خوب نيست ، بدون انکار پذيرفتنی است

بهار 12 ماه سال

از پيامای واتس برام ميخونی : " بهشت يک فضاي يک وجب در يک وجب درميان بازوان 

کسيست که دوستش داری..." بعد از چند ساعت ، بين خواب و بيداري چشم های مهربانت

آغوشم ميگيری و آرام برايم زمززمه ميکني "بهشت همين جاست " در حوالی دلم از

قندهای آب شده شهدها گرفتند بى خبر...

پيام براش فرستادم " چهار فصل که حرفه ... فصل پنجمی هست بنام تو... به هوای تو

و توی مهربانم چه زيبا دل فريبی نمودی باجوابت " پس شما چی که بهاره 12 ماه منى" 

از بين عکسا وقتی کوچولوی خواستنی ای رو بهم نشون دادی که با گذاشتنش لای نون 

خوردنی تراز هر خوردنی شده بود ، وقتی گفتی منم نی نی مون رو ميزارم لای نون و

ازش عکس ميگيرم و خنده تو برام رو ميکنى ، تازه ميفهمم چقد خواستنی تر از هر

خواستنی هستی ...

ی نو

و